روز یکشنبه وارد شهر زیبای مونیخ شدیم.بعدازظهری بارانی و دلچسب.هوایی خنک و دلنشین.نیازی به لباس گرم نیست.اما برای ما که از دبی به اینجا آمده ایم یعنی از دمای بالای چهل درجه به شانزده درجه بالای سفر یک لایه لباس گرم نیاز است.البته خود مردم مهربان و مودب و دوست داشتنی مونیخ هم لباس گرم می پوشند.استفاده از دوچرخه بین هر قشری از پیر و جوان و پسر و دختر بسیار رایج است و کسی جز ما توریستها پول تاکسی نمی دهد.اگر من هم بودم و این فضای سبز و زیبا را با مردمی با فرهنگ داشتم قاعدتن دوچرخه را به تاکسی ترجیح می دادم.البته سرویس های ترن داخل شهر و اتوبوس ها هم کار و بارشان عالیست.جمعیت زیادی از این پابلیک ترانزیشن استفاده می کنند.به جرات می توانم بگویم ما دست کم پنجاه سال از اینها عقب هستیم.و البته این کاری ست که با ما کردند و بر سرمان آورده اند.
خصوصیاتی که از مردم آلمان در شهر زیبا و تمیز مونیخ به نظرم می آید این هاست:مهربان.خونگرم.منظبط و بسیار وقت شناس.سرشان به کار خودشان گرم است و فضول نیستند.
در چهار روز اولی که مونیخ بودیم دو تور بلند یازده ساعته گرفتیم که بیشتر همسفرانمان پیرزن و پیرمرد های نازنین آمریکایی بودند.دخترکمان هم کلی برایشان شعر خوانده.نمی دانم چرا اما می توانم بگویم نود درصد مواقع فرین انگلیسی فقط حرف زده حتی با ما.
قصرهای شاه لودویگ دوم را در یک روز و شهرهای زیبای اتریش یعنی سالزبورگ و ولفگانگ را هم در روز دوم تور دیدیم.سالزبورگ شهر موسیقیدان معروف موتزارت است.همسرم عاشق این شهر شد.مدام می گفت این شهر کارت پستالیست.من اما از ولفگانگ بیشتر خوشم آمد.
تا دو روز پیش آلمان و اتریش را رفتیم و پریروز با قطار وارد سوئیس شدیم.این بار شهر بسیار بسیار زیبای زوریخ.البته هتلمان هم نقش اساسی در خوش آمدن من دارد.هتل ماریوت که کنار رودخانه زیبای لمنت است.اتاق ما هم طبقه سی و هفتم و تمام شهر و این رودخانه زیر پایمان است.دیروز با تور به پیلاتوس رفتیم و به قول همسرم چهار عمل اصلی را انجام دادیم.ابتدا با اتوبوس رفتیم تا لوزان.در آنجا در محلی به اسم پیلاتوس که اگر اشتباه نکنم به معنای اژدهاست رفتیم.بعد با تله کابین چهار نفره بالای کوه که تمامن سبز بود رفتیم.از آنجا مسیر بعدی را با تله کابینی بزرگتر به نوک کوه منتقل شدیم که تمامن صخره ای بود.بعد از گشت و گذار از فراز کوهی با بلندی دوهزار و صد متر و خوردن اسپاگتی و فیش اند چیپس محشر و لذیذی با اتوبوس های واگن مانندی با شیب چهل و هشت درصد به پایین کوه منتقل شدیم.از انجا هم سوار قایق بسیار بزرگی شدیم و به لوزان برگشتیم.و نهایتن هم شهر زوریخ.برنامه امرزومان هایدی لند بود که به علت خستگی زیاد از تورهای هر روزه و بلند مدت به گشت و گذار در شهر تغییرش دادیم.
فردا ظهر هم انشالله با قطار به مونیخ بر میگردیم و تور رومانتیک رود را می رویم و روز دوشنبه هم پرواز به سوی خانه یعنی دبی.
عکسهای فراوانی گرفتم که انشالله وقتی برگشتیم حتمن اینجا می گذارم.
چمدان بزرگ و طوسی رنگ از دیروز با دهانی باز توی اتاق خواب است و هر لحظه چیزی را می بلعد.ده روزی را مسافر هستیم.سفر به کشور ژرمن ها و بعد هم کشور هایدی.
فردا صبح سفرمان آغاز می شود.گزارش سفر و عکس بماند وقتی برگشتیم...انشالله.البته اگر فرصت شود.چرا که سه روز بعدش راهی وطن هستیم.
از دو هفته پیش و آغاز مسایل انت.خابات مرتب از خدا خواستم آرامشی به من بدهد.برای اینکه خودم هم کمکی به خودم کرده باشم تماشای تلویزیون ایران را تحریم کردم چرا که دربرابر اخبار یکطرفه شان فقط فریاد می زدم و کسی جز خودم فریادم را نمی شنید.خواستم که کشورم را آرام کند که سفر را با دلی نسبتن راحت آغاز کنم.خواستم که دیگر نکشند جوانان وطنم را برای حقی که همه مردم دنیا آن را مجانی و بدون بهای خون دارند.
و حالا بعد از گذشتن دو هفته با آرامشی در قلبم راهی این سفر می شوم.
به امید دیدار.



